تبليغاتX
حرف های یه بابای سیبیلو
نوشته ها ، عکس ها و موسیقی های بابا سیبیلو

 

 سبز یعنی استقامت تا بهار

آبروی مادران داغدار


سبز یعنی رنگ سهراب در کفن

سبز یعنی افتخار این وطن


سبز یعنی ملتی پر اقتدار

سبز یعنی رأی مان با اعتبار


سبز یعنی رنگ خون عاشقان

سبز یعنی قبر بی نام و نشان


سبز یعنی مردمی بیدار شد

حاکم ظالم به دنیا خار شد


سبز یعنی آخرین راه امید

سبز یعنی خشم دل های سپید


سبز یعنی مادری از جان گذشت

آن زمانی که ندایش برنگشت


سبز یعنی ظالمی از ترس سبز

می نهد بر گردن خود شال سبز


سبز یعنی آخرین فصل سکوت

سبز یعنی رأی ما غیر از تو بود



کامران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 0:6  توسط رامتین  | 

...

نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند ،

من هیچ نگفتم

زیرا من کمونیست نبودم .

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند ،

من هیچ نگفتم

چون من عضو سندیکا نبودم .

سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند ،

من باز هم هیچ نگفتم

چون من پروتستان بودم .

و سرانجام برای گرفتن من آمدند ،

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود ! ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 21:46  توسط رامتین  | 



من اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم !

چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه !

وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت رعایت بشه !

کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی آب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی  بنا میکردم  !

هیچوقت خونه خودم رو در انحصار مسلمون ها قرار نمی دادم و همه حق داشتن بیان خونه ام …

حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن ُ،کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن !

 

اصلا نمیذاشتم آدما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن ! کمبود ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که !

همه مسجد ها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم !

یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه !

هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم! بنده آفریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون !

قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم  ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه !

عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره ! (اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی) !

جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم !

سعی میکردم حضورم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟

 اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم آخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش (جوی هاش) شیر و عسل بیاد! شیر و عسلی که توی جوب (جوی) باشه به درد همون هزار و چهار صد سال پیش میخوره! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن !

از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه عذر خواهی میکنم!

( توضیح بابا سیبیلوه : این مطلب رو نمی دونم مال کیه ، ولی من ازش خوشم اومد و اینجا گذاشتمش ؛ امیدوارم که راضی باشه ! )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 0:34  توسط رامتین  | 


 سیاست یعنی چی پدر؟

 یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان !
 لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی !؟
پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد
خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی .. من حکومت هستم، چون همه چیز
رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون
 اداره می کنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می
 کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای
 هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده
 باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی
در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق
 برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا
 می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و
 مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه…
می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت
شون خوابیده و…….؟! . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار
می شه.
 فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر،
 دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه
جامعه رو بیدار کنه ؛ درحالیکه نسل آینده داره تو گه خودش دست و پا می زنه !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 23:31  توسط رامتین  | 

رفقا ! تو نوشته ی قبلی ام ، نگرانی خودمو از " ترویج خشونت بین مردم و عادی شدن خشونت " گفته بودم . ولی چون به نظرم این ماجرا خیلی مهمه و شرایط امروز از این نظر یه نموره مشکوک میزنه ، گفتم دوباره در این مورد چیزی بنویسم .

دوستان سبز من ! خشونتی که در روز عاشورا در خیابان ها از سوی مردم سر زد ، هم کمی طبیعی و حتا شاید  " لازم " بود و هم تا اندازه ی زیادی ناگزیر و برای دفاع از خود و زنده ماندن . ولی وای اگر این خشونت عادی بشه و دائمی . وای اگه ما تو دامی بیفتیم که جناح حاکم و تفکر پشت سر آن می خواهد . وای اگه ما هم چون مصباح یزدی فکر کنیم . اگه چنین اتفاقی بیفته ، اولین چیزی که در این ماجرا قربانی میشه روح سبز و ایرانی جنبش ماست و این خواست کسانی است که با ذوق زدگی و دست پاچگی ، در روزنامه ها و صدا و سیمایشان بر طبل در گیری و خشونت و چنین مفاهیمی می کوبند . کسانی که مدام در پی تلقین این مسئله با ما و جهانیان هستند که جنبش سبز هم خشن شده و جنبش سبز هم می زند و می کشد و تخریب می کند و به آتش می کشد و ...

فکر می کنید اگه ما نیز در مقابل سرکوبگران دست به خشونت ورزی و مقابله به مثل بزنیم ، پیروز خواهیم شد؟ و آیا در صورت پیروزی ، به آزادی خواهیم رسید ؟ کدام کشور و کدام جامعه از چنین راهی به آزادی و دموکراسی رسیده است ؟

از نظر منطقی و نظامی که نمی توان در مقابل نیروی نطامی ای مسلح و بی رحم و مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی خشن پیروز شد و حتا در صورت پیروزی احتمالی با چنین انقلاب خونینی آیا انتظار داریم که به آزادی برسیم ؟ بر فرض محال ، اگر هم پیروز شویم ، مگر نه این است که هر کس از ما هم که موقتا اداره ی مملکت را بدست بگیرد ، در مقابل مردمی با افکار و قومیت هایی متفاوت و دارای عقده هایی فراوان از سالها خفقان و سرکوب و در ضمن همگی مسلح ، مجبور به دیکتاتوری و آرام کردن جامعه به هر روش ممکن خواهد بود . آیا این است آنچه که ما می خواهیم ؟ فقط تعویض نوع دیکتاتوری ؟!

نه ! ما دنبال آزادی و آسایش و صلح هستیم . ما در افق نگاهمان ایرانی را می بینیم که در آن هر ایرانی بدون در نظر گرفتن دین و عقیده اش ، نژاد و قومش ، رنگ و زبانش و همچنین ظاهر و پوشش به راحتی در آن زندگی کند و بتواند حرفش رابزند و در سرنوشت خود و کشورش سهیم و اثرگذار باشد .

شاید این چنین جامعه ای ، یه اتوپیا به نظر بیاید ، ولی به هر حال افق دید من و کسانی چون من است . و این چنین چیزی با عجله و خشونت ورزی و جنگ بین انسان ها بدست نمی آید .

به نظر من یکی از مهمترین کارهایی که سبزها در این روزهای نسبتا آرام تر ( نسبتا آرام و نه کاملا آرام ) باید بکنند ، شرح و تبیین لزوم پرهیز از خشونت و درگیری است . در هنگام درگیری و تظاهرات ، جایی برای بحث و تبادل نظر در باره ی چنین موضوعاتی نداریم ، اما چنین روزهایی که هم ما و هم سرکوبگران در حالت آماده باش هستیم ، زمان لازم برای چنین حرف هایی وجود دارد .

این درگیری ها و خشونت ها اگر نهادینه شود و بصورت عادت در بیاید به نفع ما و جنبش سبز نیست و  در خارج از ایران و رسانه های جهان آزاد هم بازتاب خوبی برای ما ندارد .

یادمان باشد که یک دیکتاتوری ( بویژه نوع ایدئولوژیک آن ) ، با زور اسلحه و سنگ و خشونت از بین نمی رود ؛ شاید از نوعی به نوعی دیگر تغییر کند ولی از بین نخواهد رفت . برای از بین بردن دیکتاتوری ، باید زمینه و تفکر آنرا ضعیف کرد و از بین برد باید با استقامت ، پایداری ، اعتراض و پوک کردن آن از داخل ، آنرا از پای دراورد و این همان کاری است که در طی ماه های گذشته جنبش سبز انجام می داد .

به هر حال امیدوارم که روزی در مملکتی آزاد و آرام و دور از خشونت و در کمال شادی زندگی کنیم . به امید آن روز !

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 23:37  توسط رامتین  | 

این روز ها خیلی نگرانم . بویژه بعد از وقایع رخ داده در روز عاشورای امسال .

درسته که اون اندازه خشونتی که از مردم دیده شد ، قابل جلوگیری نبود و حتا حق مردم بود و در اصل عامل بوجود آمدنش ، خود حکومت و نیروهای امنیتی حاضر بودند ، ولی با توجه به آنچه من دیدم و واکنش های پس از آن از سوی حکومت و با توجه به بهره برداری صدا و سیمای " خوب ، نازنین ، راستگو ، با ادب و بی طرف " ما و با توجه به اینکه اگه این خشونت در مردم ادامه پیدا کنه ( ببینید که چگونه حکومت و رسانه های وابسته به آن ، دو طرف را به این خشونت و کینه ورزی تشویق می کنند ) ، نتیجه ی ماجرا ، اصلا خوب نخواهد بود و این داستان به ضرر جنبش سبز مردم و آینده ی این سرزمین خواهد بود .

 امیدوارم آنچه من می پندارم ، نشود و آنچه می شود به سود ایران و ایرانیان باشد و در راستای رسیدن به یک جامعه ی آزاد ، تهی از خشونت و کینه ، بدون تعصبات قومی و نژادی و مذهبی ، بدون حضور هیچ گونه دیکتاتوری ( با هر اسم و هر شکل ) ، با حق اتنخاب برای مردم در همه ی جنبه های زندگی فردی و جمعی شان . بدون دخالت هر گونه مذهبی در حکومت و ...

همیشه سبز باشیم !

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 2:3  توسط رامتین  | 

امشب دارم اولین مطلبم رو تو اولین وبلاگم می نویسم . امشب ، شب تولد منه . شب پایان سی و شش سالگی و ورود به سی و هفتمین سال زندگی پر برکتم !

فکر می کنم که فعلا همین مقدار برای افتتاحیه کافیه . حیف که مراسم کلنگ زنی نداره !

 پس تا بعد ، فعلا  یا حق !

رامتین

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 19:29  توسط رامتین  |